بایگانی

بایگانی می

دستیابی بانک مرکزی به شیوه جدید و خارق العاده محاسبه!

۴ خرداد ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

bank-c2

به نظر شما ایا می شود تغییر عدد شاخص از ۶/۱۷(۱۷ممیز۶) به ۱/۶(۶ممیز۱) را طوری حساب کرد که رشد ۳/۱۶(۱۶ممیز۳) درصدی را نشان بدهد؟

قاعدتا این رشد باید منفی باشد، چراکه شاهد کاهش واحد هستیم، اما بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران، در گزارش فاتحانه اش از شاخص قیمت مسکن اجاره ای توانسته رشد ۳/۱۶(۱۶ممیز۳) درصدی را در اینجا ثبت کند.

داشتم گزارشی در مورد شاخص مسکن اجاره ای می نوشتم که به نکته جالبی برخوردم. بانک مرکزی جمهوری اسلامی که در حال حاضراز ۱۳۸۷ به بعد، آمارهایش را در بخش سری های زمانی بروز نمیکند و دیشب هم متوجه شدم همان آمارهایی که تا سال ۱۳۸۸ هم در سری های زمانی داشت را از روی سایت برداشته(یا مشکل غیر عمدی فنی به وجود آمده که نمیتوان به انها دسترسی داشت) اقدام جالب و درخور توجهی کرده است.

گزارشی تحت عنوان “شاخص بهای مسکن اجاری در مناظق شهری ایران” به تازگی توسط  بانک مرکزی منتشر شده است که در جدول شماره دو این گزارش، محاسبه عجیبی به چشم می خورد، در حد تفریق و ضرب و تقسیم که احتمالا از دستاورد های خارق العاده اخیر است.

به بیانی باید آن را در زمره بزرگترین تحولات به شمار اورد، چراکه نه تنها اصولا ضرب و تقسیم و تفریق را که سالهاست مورد استفاده قرار میگیرد، زیر سوال برده، بلکه منطق طبیعی را هم دگرگون کرده است.

حسب قاعده و منطق، وقتی واحدی از ۴ در مقطعی به ۲ در مقطع دیگر برسد، ما می گوییم این واحد کاهش داشته است، اما صبر کنید، بانک مرکزی اثبات کرده که نه… در این شرایط می توان گفت افزایش هم داشته است!!!

در بانک اطلاعات سری های زمانی بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران، عدد شاخص مزبور در سال 1368 برابر با   6/17(17ممیز6) ذکر شده است، این عدد در سال بعد یعنی 1369، به 1/6(6ممیز1) می رسد، با این حال در جدول بالا درصد رشد سالانه در سال 1369 برابر 3/16(16ممیز3) درصد ذکر شده است!!

در بانک اطلاعات سری های زمانی بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران، عدد شاخص مزبور در سال ۱۳۶۸ برابر با ۶/۱۷(۱۷ممیز۶) ذکر شده است، این عدد در سال بعد یعنی ۱۳۶۹، به ۱/۶(۶ممیز۱) می رسد، با این حال در جدول بالا درصد رشد سالانه در سال ۱۳۶۹ برابر ۳/۱۶(۱۶ممیز۳) درصد ذکر شده است!!

تعجب کردید؟ پس ادامه مطلب را بخوایند.

به نظر شما ایا می شود تغییر عدد شاخص از ۶/۱۷(۱۷ممیز۶) به ۱/۶(۶ممیز۱) را طوری حساب کرد که رشد ۳/۱۶(۱۶ممیز۳) درصدی را نشان بدهد؟

قاعدتا این رشد باید منفی باشد، چراکه شاهد کاهش واحد هستیم، اما بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران، در گزارش فاتحانه اش از شاخص قیمت مسکن اجاره ای توانسته رشد ۳/۱۶(۱۶ممیز۳) درصدی را در اینجا ثبت کند.

نمیدانم اداره آمار بانک مرکزی اینقدر بی دقت شده است که چنین اشتباهی از آن سر زده؟

ایا دوستان در “بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران” از انجام صحیح محاسبات:  تفریق، ضرب و تقسیم، عاجز هسستند؟

یا تعمدا (با توجه به اینکه اینجا، یعنی پایان سال ۶۸ و آغاز سال ۶۹ آغاز کار دولت هاشمی است و رضد منفی بی سابقه در تاریخ جمهوری اسلامی ایران در شاخص قیمت مسکن اجاره ای شاهد هستیم) این اتفاق افتاده است؟

باید یاد اوری کنم برای محاسبه درصد رشد، عدد دوم(در این سال ۱۳۶۹) را باید از عدد اول(در اینجا سال ۱۳۶۸) کم کنیم، حاصل را در ۱۰۰ ضرب کنیم و به عدد اول تقسیم کنیم.

من که هر چه این اعمال را انجام دادم، نتیجه ای شبیه رشد ۱۶ درصدی عدد شاخص نداشتم، بر عکس عدد من منفی هم بود!

تمنا دارم کسانی که دسترسی دارند بپرسند چطور این محاسبه را انجام دادند، شاید تحول عظیمی رخ داده؟

چرا در این جدول عدد شاخص در سال ۱۳۶۸ ذکر نشده است؟ چرا آمارهای سری های زمانی دیگر قابل دسترسی نیست؟ خبری شده است؟

به هر حال این آمارها مورد استفاده کارشناسان قرار می گیرند و این مورد به نظر اشتباه زیاد ساده ای نیست.

اینکه چطور در این جدول بدون ذکر عدد شاخص سال قبل(یعنی سال ۱۳۶۸) درصد رشد سالانه، سال بعد (یعنی سال ۱۳۶۹) ذکر شده هم خودش جای بحث دارد.

متذکر می شود که این گزارش به طور جداگانه در بخش آمارهای اقتصادی(نه سری های زمانی)، ظاهرا به دلیل حساسیت های اخیر در مورد بهای اجاره مسکن به طور جداگانه منتشر شده است.

اگر کارشناسان محترم بانک مرکزی از شیوه خاص و جدیدی برای محاسبه درصد رشد استفاده کردند، جا دارد این دستاورد بزرگ را به جهان و یا لااقل به ایران معرفی کنند، تا در مقطع دبستان و متوسطه تدریس بشود. چون این اعمال را در این سال های تحصیلی تدریس میکنند!

به سهم خودم

با تشکر

مشایی و آزادی؛ طنز روزگار ما

۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۰ ۵ دیدگاه
گفتم کارگران گناهی ندارند، اصلا بگیرید من اغفالشان کردم(که نکرده بودم) بگیرید من به دروغ نگفتم خبرنگارم و از زیر زبانشان حرف کشیدم( که نکرده بودم) به نکرده اعتراف کردم، که نان آن همه کارگر بد بخت آجر نشود…
قول دادند و زیر قولشان زدند.
خاطر

mashai.r

گفتم کارگران گناهی ندارند، رحم کنید، اصلا بگیرید من اغفالشان کردم(که نکرده بودم) بگیرید من به دروغ نگفتم خبرنگارم و از زیر زبانشان حرف کشیدم( که نکرده بودم) به نکرده اعتراف کردم(که بخدا در عمرم نکرده بودم) که نان آن همه کارگر بد بخت آجر نشود…قول دادند ـ که نان کارگران را که مصاحبه کرده بودند آجر نکنند ـ  و زیر قولشان زدند.

خاطر شریفتان هست؟

کوتاه عرض میکنم، این روزها وقتی داد و بیداد و جیغ کشیدن سایت های زنجیره ای مشایی را در دفاع از “آزادی بیان” و “امنیت شغلی روزنامه نگاران” می شنوم، خنده م میگیرد. (اینجا و اینجا و اینجاها: یک دو سه )نمیدانم، شاید تخطئه ام کنید، اما میدانید یاد چه می افتم؟

یاد سال ۱۳۸۷، تابستان ۱۳۸۷، روزهایی که ۵ خبرنگار هر چند روز یکبار باید اواره میدان ارک و دادگاه می شدند و مقابل میز بازپرس می نشتند و پاسخ میدادند، که چرا نوشتید گوشه کلاه “جناب آقای مشایی کج است” من یکی از آن خبرنگار ها بودم.

در روزنامه کارگزاران کار مییکردم و گذرم به دادگاه نیافتاده بود، به خاطر یک مطلب در حوزه میراث فرهنگی، توسط سازمانی که این روزها رئیسش حامی ازادی بیان شده است، متهم به  هر چیزی شده بودم جز نوشته ام.

یادتان هست جناب آقای مشایی؟ برای اینکه ما را بترسانید، در جوابیه اتهام زده بودید که بر خلاف نظر رهبری انقلاب کار کردیم؟(اینجا)

خاطر شریفتان هست به خاطر فقط یک نوشته، چند بار مرا بردید پای میز بازپرس نشاندید؟(اینجا)

خاطرتان هست برایم دادگاه راه انداختید و…(اینجا) آن وقت ها که الف و فارس و کیهان با اشتیاق خبر دادگاهی شدن ما را به خاطر شکایت شما کار میکردند “اقتدار گرا” نبودند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آن روزها “آزادی بیان”، “امنیت شغلی خبرنگاران” و.. مهم نبود؟ تازه من که سیاسی نبودم… من فقط شمرده بودم چند نفر را عزل کردید و چند نفر را نصب.. . من و آن دختران را، دختران خبرنگار را، یادتان هست چقدر اوردید و بردیدشان پای میز محاکمه؟

حالا رنگ عوض فرمودید، شعار اصلاح طلب و … میدهید، از انحصار گرایان و اقتدار گرایان شکایت می کنید!

به جیره خواران درگاهتان یاداوری کردید، که بنا به گفته جنـــــاب آقـــــــای دکتـــــــر-مهنـــــدس احمدی نژاد”اصلاحات به تاریخ پیوسته”

آقای مشایی، چه خوابی برای خبرنگاران اصلاح طلب دیدی؟ از گوشت آدمیزاد، آن هم از شریف ترین قشر، از اسیب پذیر ترین و دلشکسته ترین قشر…قشری که یک روز” جیره خوار غرب” بودند و امروز شدند” روزنامه نگار آزاد اصلاح طلب” میخواهی برای خودت سپر انسسانی درست کنی؟

آقای مشایی، هنوز جادو و جمبل به من نرسیده، من در چشمان شما نشانه ای از صداقت نمی بینم. ۶ سال دولت این همه از ما شکایت کرد، کجا تشریف داشتید؟ آقای احمدی نژاد در مرداد ۸۷ خبر داد که سازمان های دولتی شکایتشان را از خبرنگاران پس می گیرند، ولی دادگاه ما در اواخر سال ۸۷ برگزار شد… آن وقت ها کجا بودید؟

ای چهره زلال و شفاف، تو کجا بودی وقتی من دلهره داشتم که اتهام تشویش اذهان عمومی به من زدند، کجا بودی وقتی به جرم نقل کردن مطالب بولتن داخلی سازمان خود شما، به نشر اکاذیب متهم شده بودم؟

کجا تشریف داشتید، وقتی این همه خبرنگار به جرم توهین به رئیس جمهور و… در زندان اسیر شدند؟

سخت آمده احضار دو نفر از نویسندگانتان؟ نترسید، با ایشان کاری ندارند… مگر ایشان مثل ما هستند که وبلاگ شخصی شان هم فیلتر شود… در سایت های شما هر چه میخواهند می نویسند.

۶ سال گرفتید و بردید و زدید، به شاخه ها فلک ندامت بستید، دو روز هم بچشید چه طعمی دارد؟

اصلاح طلب شدید، حالا؟

کجابودید وقتی در همه احزاب را تخته کردند؟ سال ۸۸ کجا بودید؟ امروز اصلاح طلب شدید که زیر پایتان آب افتاده؟

باورم نمیشود شما کاره ای نبودید، یک تجربه شخصی خودم دارم. شاکی من، مدعی العموم نبود، شخص شما بودید و سازمان تحت امر شما.

همین قبل عیدی، یک گزارش گرفتم و منتشر کردم، از مزایده بوداری… مزایده ای که بویش دنیا را برداشته بود، با سند و مدرک.

از آواره شدن تعدادی کارگر بدبخت نوشتم، نوشتم که تعدادی از مدیران میراث فرهنگی دست راستتان و خلف  بر حق تان، جناب آقای بقایی، یک تعاونی براه انداختند و نان عده ای کارگر و سرمایه گذار خرد را آجر کردند.

شب عید بود، همه را از سعدآباد بیرون کردند.

“دهدشت ” نامی، گفته بود رفته اید و مصاحبه کردید، حالا مجازات می شوید. کارگران بدبخت شب عیدی با زن و بچه، آواره شده بودند.

رفتم پیش یکی از مسئولان سازمان شما، در عمرم کاری نکردم که نتوانم از آن دفاع کنم، دفاع هم داشتم، ظلم کرده بودند و من حسب وظیفه ام طرف مظلوم را گرفته بودم، می توانستم هدیه بگیرم و خفه بشوم، اما نشدم.

گردن خم کردم و عذر خواهی کردم، میدانید دنیا دور سرم می چرخید وقتی می گفتم “عذر میخواهم” مدیر شما وعده داد که عذر خواهی کن، تا کارگران برگردند سر کار، کردم… اما بر نگشتند.

شما که به جایی وصل نیستید، دهدشت ادعا کرده بود پرینت موبایل مرا گرفته، شنود کرده و کارگرانی که با من مصاحبه کرده بودند را عقوبت خواهد کرد.

این چنین تکبر داشتید… خاطرتان هست؟

گفتم کارگران گناهی ندارند، اصلا بگیرید من اغفالشان کردم(که نکرده بودم) بگیرید من به دروغ نگفتم خبرنگارم و از زیر زبانشان حرف کشیدم( که نکرده بودم) به نکرده اعتراف کردم، که نان آن همه کارگر بد بخت آجر نشود…

قول دادند و زیر قولشان زدند.

خاطر شریفتان هست؟

از پول ایشان روزنامه و سایت براه انداختید؟

دنیا بیایند و به حقانیت و عدالت شما شهادت بدهند، ولله که باور نمیکنم، به چشمم دیدم چه کردید…

خبر هم زیاد هست… به وقتش انشالله، به امید همان خدایی که بازخواستش به قیامت نمی ماند، توکل به همان خدا، به وقتش می نویسیم. بخدا که حاضرم از جیب خرج کنم و خبر کار کنم… حاضرم زندگیم را بدهم و خبر کار کنم، در مورد کس و کسانی که به اشک کارگران رحم نکردند. در مورد کس و کسانی که شش سال بیش از صدها جوابیه رکیک به اهالی رسانه دادند، خبر کار کنم برای کسانی که ۶ سال، اهالی رسانه را به کرده و ناکرده شان متهم کردند.

این را گفتم که عرض کنم، سینه چاک اصلاحات نباشید، یک نفر زرد نویس …. آمده سرتان را شیره مالیده و گفته اصلاح طلب است… اصلاح طلبان واقعی ، به لطف دولت کریمه شما همه خانه نشین هستند… روز شماری میکنم برای روزی که ببینم ید الله را، ید الله … البته معتقدان به جن گییران و رمالان از یدالله و الله چیزی نمیدانند، بگویند هم برای راه افتادن کارشان است.

از حق خودم هم بگذرم، کینه بیکاری آن کاررگران، شرمندگی آن مردان پیش زن و بچه شان، انهم شب عید … هیچ وقت از دلم بیرون نمی رود.

کودکانه و شاهنامه و حرکت نانوشته ناشران

۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

من عادت ندارم از چیزی تعریف کنم و معمولا دستم به نقد بیشتر از مدح میره، اما امروز موضوعی توجهم رو جلب کرد که به نظرم تو این یک موضوع باید یه تعریفی کرد!

با بچه های خواهرم رفته بودیم نمایشگاه کتاب، از اینکه اصولا مصلا محل مناسبی برای برگزاری نمایشگاه کتاب نیست، محل قرار گرفتن غرفه های ناشران عمومی و… هیچ بحثی نیست و وارد این مقوله نمی شم، اما بازدید از ناشران کودک خیلی عالی بود.

ناشران کودم بدون هیچ گونه آیین نامه رسمی، یا قانون الزام آوری هم به لحاظ محتوا و هم به لحاظ نو آوری واقعا خوب عمل کردند.

اکثر ناشران، کتاب هایی در مورد داستان های شاهنامه به زبان کودکانه و یا برای نوجوانان داشتند که فکر میکنم این یک دغدغه مهم باشه که تو این وضعیت ، که هر بحثی که از تاریخ کشور به میان میاد به سرعت تخطئه میشه و در کتاب های رسمی آموزشیمون جایی برای اونها نیست، این کار رو باید ستود.

http://www.aftabmahtab.net/

این کار می تونه تو یادگیری زبان هم بهشون کمک کنه، برای بچه خواهرای من که جذاب بود، بچه های می تونن در هر بخش از قصه ها، بازی های مربوط به اون رو هم انجام بدند، مثلا جور چین یا جدول که مربوط به موضوعات همون قصه ست.

انواع اقسام کتاب های داستان به خصوص در زمینه قصه های شاهنامه که به صورت کتاب های مصور، نرم افزار های کتاب های سخنگو و… تهیه شده و در پک های خاصی با بسته بندی جالب و قیمت مناسب عرضه می شه به نظر من یک کار خییلی عالی.

همینطور دیدم یک ناشر هم تاریخ ایران رو از زمان هخامنشیان تا به حال به صورت کتاب های کوچک مصور آماده کرده که برای سنین ۸ تا ۱۵ سال مناسب بود.

حس می کنم در دورانی که فصل هخامنشیان و… از کتاب های تاریخ رسمی حذف شده، این کار ناشران بسیار ارزشمنده.

استقبال مردم هم خیلی عالی بود، با چند نفر از پدر و مادرهایی که داشتند برای بچه هاشون خرید می کردند، گپ  کوتاهی زدم و دیدم چقدر مشتاقانه برای بچه هاشون از این دست کتاب ها می خرند و البته بچه ها هم مشتاق بودند.

من احساس میکنم باید از این حرکت ناشران کودک و نو جوان که تو این شرایط فرهنگی به فکر انتقال دادند این مفاهیم و مسائل، اگرچه با امکانات بسیار محدود به نسل بعدی هستند تشکر کرد.

تا بحال هر چقدر علیه شرکت ها در این وبلاگ نوشتم(مثلا ایرانسل رو ببینید با ۱۲۰۰ کامنت و  رتبه جستجو در گوگل با سرچ واژه وایمکس ایرانسل -اینو گفتم که فکر نکنید دارم تبلیغ می کنم) میخوام از کار یه ناشر کودک، به نام برترین و موسسه وابسته به اون یعنی “آفتاب مهتاب” تعریف کنم. نرم افزارهایی درست کرده که کتاب های سخنگو هستند، بچه ها می تونن تو فضای مناسبی متن کتاب رو ببینید و همزمان می تونن با صدای قصه گو(به دو زبان فارسی و یا انگلیسی) گوش کنند.

این کار می تونه تو یادگیری زبان هم بهشون کمک کنه، برای بچه خواهرای من که جذاب بود، بچه های می تونن در هر بخش از قصه ها، بازی های مربوط به اون رو هم انجام بدند، مثلا جور چین یا جدول که مربوط به موضوعات همون قصه ست.

داستان هزار هزار و یک شب و… رو هم این انتشارات به اینص ورت منتشر کرده که قیمت مناسبی هم داره، می تونید به آدرس سایتش هم مراجعه کنید.

از اینجا می تونید وارد سایت فروش این نرم افزارهای موسسه “افتاب و مهتاب”  بشید.

البته یاد اوری هم میکنم که در زمینه داستان و ادبیات کودک، هیچ موضوع جالبی توجه من رو جلب نکرد، سطح داستان و ادبیات کودک به شدت پایین بود، بازهم ترجمه ها جالب به نظر می رسید.

به نمایشگاه کتاب برید و برای بچه های خودتون یا بچه های خواهر و برادر و.. از این دست اقلام بخرید، تا هم از اون ناشران حمایت کرده باشید و هم توی این کار اونها سهیم باشید.