خانه > مطالب اصلی > زیرا گرفتی دامنم

زیرا گرفتی دامنم

تا من بدیدم روی تو ای ماهو شمع روشنم

هر جا نشینم خرمم هر جا روم در گلشنم.
هر جا خیال شه بود باغ و تماشاگه بود

در هر مقامی که روم بر عشرتی بر میتنم.
درها اگر بسته شود زین خانقاه ششدری

آن ماه رو از لامکان سر درکند در روزنم.
گوبند سلام علیک هی آوردست صدنقل و می

من شاهم و شاهنشهم پرده سپاهان میزنم.
من آفتاب انورم خوش پرده ها را بردرم

من نوبهارم آمدم تا خار ها را برکنم.
هر کس که خواهد روزشب عیش و تماشا و طرب

من قند ها را لذتم بادامها را برکنم.
گویم سخن را بازگو مردی کرم زآغاز گو

هین بی ملولی شرح کن من سخت کندو کودنم.

گوید که آن گوش گران بهتر ز هوش دیگران                صد فضل دارد این بر آن کانجا هوا اینجامنم.


رورو که صاحب دولتی جان حیات و عشرتی                      رضوان و حور و جنتی زیرا گرفتی دامنم.

هم کوه و هم عنقا توی هم عروهالوثقی توی

هم آب و هم سقا توی هم باغ و سرووسوسنم.

  1. مهیار
    ۲۴ آبان ۱۳۸۹ در ۱۸:۵۱ | #1

    سلام حاجی
    تو این بیت آخر فکر میکنم «تویی» درسته ها

    بدجور یاد تصنیف خیلی زیبای محمداصفهانی افتادم با دیدن تیتر این مطلب
    حالا یا شاعر اشتباه گفته یا اصفهانی اشتباه خونده یا شما اشتباه تایپیدی
    من این شعر و این اجرا رو خیلی دوست دارم
    هرچند خیلی از ادبیات و عرفان و تفسیر و این چیزا بارم نمیشه

    ممنونیم

  1. بدون بازتاب